ملا محمد مهدي النراقي ( مترجم : مجتبوي )
35
جامع السعادات ( علم اخلاق اسلامى ) ( فارسي )
3 ) نفس از امور الهى و معارف حقيقى كه با جسم سازگار و مناسب نيستند لذّت مىبرد ، و نسبت به لذّات جسمى و خيالى و وهمى بىميل و از آنها روى گردان مىشود ، بلكه همواره به شاديها و بهجتهاى عقلى محض كه جسم را از آنها بهره اى نيست روى مىآورد ، و اين خود روشنترين دليل است بر اينكه نفس غير از جسم و قواى جسمانى است . زيرا شك نيست كه شادمانى و ابتهاجى كه براى بعضى از نفوس پاك و صافى و خالى از آلودگىهاى طبيعت حاصل مىشود به وسيلهء ادراك علوم و معارف حقّهء كلَّى و شناخت مجرّدات نورانى قدسى و از طريق مناجات و عبادات و مواظبت بر اذكار در خلوت همراه با نيّات پاك و خالص است و جسم و قواى خيالى و وهمى آن را در آنها دخالت و تأثيرى نيست ، زيرا نفس لا اقل گاه گاه در آن حالات [ روحانى ] از جسم بكلَّى غافل است ، و گاهى چنان مستغرق در آن حالت است كه خبر از تن ندارد و اصلا نمىداند بدنى دارد چنان كه گويى از آن جدا شده است . و اين مطلب دليل است بر اينكه نفس از عالم ديگرى غير از عالم جسمانى و قواى بدنى است . زيرا التذاذ تن و قواى بدنى منحصر است به امور جزئى سازگار و موافق با طبع كه حواسّ ظاهر و باطن آنها را ادراك مىكند . 4 ) نفس صور كلَّى مجرّد را ادارك مىكند و خود محلّ آنها مىباشد ، و بى شك مادّى نمىتواند محل براى مجّرّد باشد زيرا هر چيز مادّى داراى وضع و تقسيم پذير است ، و محلَّى كه داراى وضع و تقسيمپذير است مستلزم اين است كه حال در آن نيز چنين باشد ، چنان كه در جاى خود ثابت شده است ، و مجرّد ( غير مادّى ) ممكن نيست چنين باشد و گر نه از حقيقت خود خارج شده است ( يعنى ديگر مجرّد نخواهد بود ) ، پس نفس مادّى نيست و چون مادّى نيست مجّرّد است زيرا حالت واسطه ( يعنى حالت سومى كه بين مجرّد و مادّى باشد ) وجود ندارد . 5 ) قواى باطنى و درونى كه وابسته به بدن است ( ادارك حسّى و خيال و وهم ) علوم را جز از راه حواسّ ظاهر كسب نمىكند زيرا تا چيزى با اين حواس ادارك نشود حواس باطنى نمىتواند آنها را ادراك كند و صحّت اين مطلب را شعور و آگاهى وجدانى در مىيابد و امرى ضرورى است . امّا نفس امور و مسائلى را